تبلیغات در اینترنتclose
داستانهای یاری رساندن امام زمان
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::

نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

اللهم عجل لولیک الفرج/// انجمن مبارزه با شیطان با ریکردی امام زمانی شروع به کار کرد

تعداد بازدید : 971
نویسنده پیام
mahdi
آفلاین



ارسال‌ها: 10
عضویت: 16 /12 /1391
تشکر کرده: 3
تشکر شده: 6
داستانهای یاری رساندن امام زمان
۱. نور ملکوتی
شیخ علی مهدی دجیلی فرمود:
« من همیشه شبهای ماه رمضان در سامرا به سرداب مقدس مشرف می شدم و مشغول نماز و دعا و تلاوت قرآن می شدم.
تا این که در یک شب قدر در اثناء قرائت قرآن به خود گفتم، معلوم می شود که ما مورد رضایت مولای خود حضرت بقیة الله ارواحنا فداه نیستیم، والا چطور می شود در این سالهای متمادی، با آن که در جوار آن حضرت هستیم ایشان را نبینیم.

ناگاه بدنم به لرزه درآمد و نوری ظاهر گشت که سرداب مطهر را روشن نمود. در آن جا جز یک فانوس چیز دیگری نبود؛ ولی این نور بیشتر از پنجاه فانوس روشنایی داشت.
متحیر شدم و گریه شدیدی به من دست داد عرض کردم: مولای من، اگر شما خودتان هستید فلان حاجت مرا تا صبح برآورده کنید.
صبح حاجتی را که خواسته بودم، برآورده کردند و معلوم شد، که در آن سرداب مقدس، مورد توجه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته ام. »




۲. حضرت اجداد طاهرینش(ع) را زیارت میکنند!
این معجزه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه چیزی است که در بین اهل سامرا، با وجود تعصبی که بر مذهب خود دارند، معروف و مورد تأیید تمامی آنها است و حتی از بس زیاد اتفاق افتاده است آن را می شناسند؛ یعنی به مجرد دیدن آثار این معجزه، شروع به هلهله و کارهای دیگری از این قبیل می کنند. در این باره یکی از علماء مورد وثوق و چند نفر دیگر نقل کرده اند:
« شبی در سامرا بودیم. شب از نیمه گذشته بود. ما همگی که شش هفت نفر می شدیم، به حرم عسکریین علیهما السلام مشرف شده و هر یک شمعی در دست داشتیم اضافه بر این شمعهای حرم و ضریح نیز روشن بودند.
در مقابل ضریح مقدس، مشغول زیارت بودیم که ناگاه لرزه و ترسی در دلمان افتاد به طوری که صدای دندانهای یکدیگر را که به هم می خورد، می شنیدیم.
شمعها یک باره و بدون دلیل خاموش شدند؛ اما فضای حرم مطهر مثل روز روشن بود و صدای زنها را که در خانه های خود هلهله می زدند، شنیدیم.

از طرفی فهمیده بودیم که وقتی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشریف می آورند، این علامات ظاهر می شود؛ لذا یقین کردیم که آن حضرت به زیارت پدران بزرگوار خود آمده اند.

خواستیم خود را به گوشه ای بکشیم و بایستیم؛ ولی حتی زبانمان بند آمده، به طوری که قادر بر تکلم نبودیم و بهت و حیرت و وحشتی عظیم سراسر وجود ما را فراگرفته بود و از شدت لرزیدن و ارتعاش و هول، نزدیک بود هلاک شویم. تاب نیاوردیم و از حرم خارج شدیم.
ناقل جریان، قسم خورد که کلیدی از آهن در جیب من بود آن را درآوردم و به جای شمع، در دست گرفتم دیدم سرِ آن کلید مثل چراغ مشتعل بود. باز انگشت خود را به همین شکل گرفتم، دیدم همان اتفاق افتاد. »



۳. صدای هاتف و پاسخ شبهه
رجاء مصری، که نامش عبد ربّه بوده، می گوید:
« سه سال بعد از وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السلام وارد مدینه شدم و به صاریا رفتم.
در آن جا زیر سایه بانی، که مربوط به آن حضرت بود، نشستم و با خود فکر می کردم که اگر چیزی بود ( فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام بود ) لابد بعد از سه سال ظاهر می شد.
ناگاه بدون آنکه کسی را ببینم، صدای هاتفی را شنیدم که مرا صدا زد و فرمود:
« ای عبد ربّه پسر نصیر، به اهل مصر بگو آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دیده اید که به او ایمان آورده اید؟ »
رجاء مصری می گوید: من اسم پدر خود را نمی دانستم؛ چون وقتی از مصر خارج شده بودم طفلی بیش نبودم و از این که نام پدرم را از او شنیدم فهمیدم که صاحب صدا حضرت صاحب الزمان علیه السلام است؛
لذا عرض کردم: شما بعد از امام حسن عسکری علیه السلام صاحب الزمانی. و دانستم که ایشان امام بر حق است و این که غیبت او حق است و شکّم از بین رفت و یقینم ثابت شد. »








۴. صدای هدایتگر
محمد بن خالد برقی نقل کرد:
« در سفری که با جمعی همراه بودیم، ناگاه از مسیر راه منحرف شدیم. یک نفر از رفقا به کناری رفت و فریاد زد:
یا صالح ( یا ابا صالح ) ارشدونا الی الطریق ، رحمکم الله.
( یا ابا صالح، راه را به ما نشان دهید.)
در این هنگام رفیق ما ( آن کسی که از دیگران کناره گرفت و فریاد برآورد) صدای نازکی را شنید که می گوید: راه طرف راست است.
او به من گفت: چنین صدایی به گوشش خورده است؛ ولی به بقیه همراهان نگفت. من هم به سایر دوستان گفتم: طرف راست را بگیرید و حرکت کنید. بعد به همان طرف رفته و راه را پیدا کردیم. »



۵ برکت نور حضرت
آقا سید رضا، که از علمای موثق اصفهان است، فرمود:
« زمانی به خاطر قرضهایی که داشتم، به اموات متوسل شدم و برای دویست نفر از آنها تقریباً به اسم، طلب مغفرت و آمرزش نمودم بعد هم به امام عصر علیه السلام متوسل شدم و بخشهایی از دعای ندبه مثل هل الیک یا بن احمد سبیل فتلقی را می خواندم.
ناگاه دیدم اتاق به نور مخصوصی، که حتی از نور آفتاب بیشتر بود، منور و روشن شد و در همان روز فرج کاملی رسید. »




۶. لطف غیاث المستکین
حجة الاسلام محمد باقر ملبونی، جریان متوسل شدن خود به حضرت در هنگام رمی جمرات را اینطور نقل کردند:
« در سال 1353 هجری قمری که به مکه مشرف بودم، در منی به اتفاق یکی از رفقا به نام سید باقر عازم جمرات بودیم. در بازگشت، فشار جمعیت چنان زیاد شد که نزدیک بود زیر دست و پا از بین برویم و خفه شویم.
در این هنگام به مقام ولایت عظمی متوسل و به آقای سید باقر گفتم، بگو:
« یا ابا صالح المهدی ادرکنا ».

یک باره دیدم دستی، ما را برداشت و به جای آرامی گذاشت. به لطف غیاث المستکین نجات یافتیم و ماندیم تا از کاروان به سراغ ما آمده و ما را به چادر رهنمود کردند. »
تاریخ نقل حکایت 29 شوال 1411 ق.




۷. عنایتِ شبانه!
مردی صالح از اهل دهقانان (از توابع اصفهان) گفت:
« یک روز به امامزاده قیس مشرف شدم و خیال داشتم به همگین ( از توابع سمیرم و اطراف شهرضای اصفهان ) بروم.
هوا سرد بود. تاریکی شب مرا گرفت و راه را گم کردم. با خود گفتم امشب از سرما هلاک می شوم و یا آن که گرگ مرا می درد. بیچاره شدم و همان جا به امام زمان علیه السلام متوسل گشته و زاری نمودم.
ناگاه هوا روشن شد و مثل این که کسی دستم را گرفت. طولی نکشید که به سرعت، سه فرسخ را طی و خود را در قبرستان همگین دیدم و باز هوا تاریک شد. »

{QASEM{M4ST3R
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 - 11:33
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



تازه سازي پاسخ ها



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش :
صفحه اصلی | انجمن | ورود | عضویت | خوراک | نقشه | تماس با ما | طراح
اللهم عجل لولیک الفرج

این قالب توسط سایت روزیکس طراحی شده است و هر گونه پاک کردن لینک طراح پیگرد قانونی دارد !